پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نظريه معرفتشناسى اصالت معنا - فیاض ابراهیم
نظريه معرفتشناسى اصالت معنا
فیاض ابراهیم
١. زبان مهمترين عنصر ارتباطى انسان و ديگر موجودات است؛ به گونهاى كه اگر زبان وجود نداشته باشد، بيشتر ارتباطات انسانى دچار اختلال مىشود. با كمترين نشانه زبانى بيشترين مبادله معنا رخ مىدهد و اين تاريخ زبانى را تشكيل مىدهد؛ يعنى »تاريخ توانايى انسان در مبادله معنا«.
٢. »تاريخ زبان«، »تكامل زبانى انسانى« را براى ما ترسيم مىكند. نخستين كلمات زبانى كه انسان به كار گرفت، اسماى اصوات بود كه تقليد همان صداى حيوانات يا طبيعت بود و سپس كم كم به حوزه انتزاعى مفاهيم يا مفاهيم انتزاعى كشانده شد، پس توانست رشد فكرى انسانى را ترسيم كند يا موجب شود.
٣. بدون نظام معنايى بشر، هيچ دانشى را نمىتوان ترسيم كرد، چون دانشها يك نظام معنايى هستند كه به صورت يك نظام نشانهاى ترسيم مىشوند كه ما بر اين نظام، نشانهاى كه نشان يك نظام معنايى است، دانش نام مىنهيم و هر گونه تكامل دانشى نيز مرهون »نظام معنايى« و سپس »نظام نشانهاى« است.
٤. تنوع دانشهاى متفاوت و متنوع جهانى نيز تابعى از تنوع زبانى و نشانهاى جهان است (مانند تفاوت دانشهاى پزشكى جهانى)، چون زبان توزيع و مبادله معنايى يك جامعه را به عهده دارد و با زبانى شدن معنايى مكتوم در وجود انسانى، معانى مبادله مىشود و چون نظام معنايى حوزه نيز متفاوت است، بر نوع نشانه و نظام نشانهاى آن جوامع تأثير مىگذارد، سپس نظامهاى نشانهاى به وجود مىآيد كه نظام نشانهاى خاص، نظام دانش خاص را ترسيم مىكند(مثل طب سوزنى چينى).
٥. دين و زبان پيوندى ناگسستنى دارند؛ دين با ايجاد جهان پديدارى (جهان بينى) نظامى معنايى به وجود مىآورد كه نظام نشانهاى خاص خود را ترسيم مىكند، به همين دليل در طول تاريخ بشرى، دين موجب تكامل زبان شده است و در كنار هر دينى زبانى خودنمايى مىكند. (زبان عبرى و يهود، زبان لاتين و مسيحيت، زبان عربى و اسلام، زبان سانسكريت و هندوئيسم و...)
٦. وقتى »زبان و دين« تركيب مىشوند، »هويت« را تشكيل مىدهند؛ يعنى آنچه ساختار درونى يك فرهنگ را شكل مىدهند و موجب تفاوتهاى بيرونى، يعنى »ماهيتى فرهنگ« مىشوند؛ همين »فرمول زبان و مذهب« است؛ يعنى مذهب، نظام معنايى زبان و فرهنگ را تشكيل مىدهد و زبان، نظام نشانهاى فرهنگ و مذهب .
٧. پس تنوع هويتى و ماهيتى جهان امروز، تابع دو عامل دين و زباناند؛ به گونهاى كه نوع پيوندى دو عنصر بنيادى يك مطالعه بسيار مهمتر را تشكيل مىدهد، چنان چه امروزه از تأثير و تأثر جهان پديدارى و زبان در فلسفه غربى زبان، آمده است، از همين نكته ياد شده استنتاج شده است، هر چند گامى تا آنجا پيش رفتهاند كه »جبر زبان« بر دانش بشرى و جهان پديدارى و چارچوب شناختى، مطرح كردهاند؛ ولى مطالعه هيچ مذهبى، بى زبان خاص او امكانپذير نيست.
٨. زبان گفتارى و شفاهى، وجه و صورت متغير زبانى است و زبان نوشتهاى، و چه ثبوت و اثباتى زبان است و جنگ اين وجه ثبات و تغيير زبانى يكى از وجههاى تنوع فرهنگ بشرى است كه مىتوان در باره آن بسيار سخن گفت: فرهنگهاى نوپا بر تغيير و زبان شفاهى تأكيد مىورزند؛ فرهنگهاى كهن، بر وجه نوشتارى زبان اهميت مىدهند، چون تغيير و ثبات فرهنگى، بر اساس تغيير و ثبات زبانى رخ مىدهد كه اين نكته در مطالعه دينشناسى نيز بسيار ضرورى است.
٩. آنچه نظام رسانهاى جهان امروز، در حال ترسيم است كه زبان شفاهى يا زبان گفتارى، زبانى بنيادى فرهنگى قلمداد كند و با اين كلمه كه »زبان طبيعى و روزمره و متعارف« زبان بنيادى بشر است، بتواند با زبان گفتارى تغييرهاى فرهنگى خود را ترسيم كند كه آن فرهنگ پاپ يا فرهنگ كوچه و بازار مىگويند، تا آنجا كه اصطلاحات اين زبان به سرعت در حال تغيير است. امروزه فرهنگهاى لغات معتبر بينالمللى به ثبت و تغييرات اين زبان پرداختهاند.
١٠. مذهب و دينى كه با اين »زبان گفتارى رسانهاى جهانى« در حال پيوند و اثبات خود است مذاهب عرفانى است كه بسيار متغير در درون خود و داراى آثار ويرانگر اجتماعى و فرهنگى در سطح جهان است، كه گاهى صورت خشونتى به خود مىگيرند و موجب آنارشيسم اجتماعى مىشوند. براى مثال آنچه در فرهنگ غربى »خرده فرهنگ« يا »ضد فرهنگ« نام مىگيرند، مثل فرهنگ چينىها، پانكها، رپها و... .
١١. »جنگ آينده فرهنگى« جنگ زبان نوشتارى و ثبات فرهنگى و سنتى جوامع با زبان گفتارى »رسانه محور صوتى - تصويرى« و بسيار متغير در جهان است كه سياستگذارى فرهنگى - مذهبى و زبانى جهان آينده را ترسيم خواهد كرد (مثل آنچه در سريالهاى طنز ايرانى طى چند سال اخير رخ داد). در اين جنگ رسانه با سنت، مذاهب نقش بسيار كليدى خواهند داشت.
١٢. »جهانى شدن« به عنوان يك الگوى فكرى انگلوساكسونى نظام زبانى گفتارى انگليسى براى آينده ترسيم مىكند و مىكوشد، بر اساس اين زبان گفتارى خود، جهان پديدارى مذهبى جهان را تعيين كند(مثل اسلام امريكايى) و در مقابل »ارتباطات ميان فرهنگى« كه الگوى اروپاى مستقل، فرانسه و آلمان) و بلوك شرق و آسيا) را تشكيل مىدهد، بر اساس »زبانهاى نوشتارى و سنت محور« و »تنوع زبانى و نظام دو زبانهاى« جهان را ترسيم مىكند. نظام مذهبى نيز بر همين اساس مطالعه مىشود.
١٣. جدايى از زبان نوشتارى مذهبى كه تحت مبارزه با بنيادگرايى مذهبى را قلمداد شود و توسط كشورهاى انگلوساكسون مطرح مىشوند، در پى جدايى جوامع از تاريخ و گذشته مستور و مسطور خود هستند تا با بى تاريخى بتوانند، بر جريانهاى فرهنگى و نرمافزارى آنها مسلط شوند و جهتگيرى اقتصادى و سياسى آن را رقم بزنند.
ضديت با تاريخ گرايى در كشورهاى انگلوساكسون در قالب »فلسفه تحليلى«، در همين نكته بنيادى مىگنجد.
١٤. فلسفه تحليلى زبان انگلوساكسونى، به دنبال تقليل زبانى است تا بتواند ابزار تسلط فرهنگى را ترسيم كند و اين از »فلسفه زبانى اثبات گرايى« در آنگلوساكسونها تا واكنش گفتارى امروز آنها ادامه دارد و هيچ وقت حاضر نيستند، به نظام معنايى حاكم بر زبانها و رابطه آن با مذهب، به صورت ثبوتى و چگونگى تشكيل معنا يا قصد، در زبان سخن بگويند و با اين »تقليل گرايى، روشى زبان شناختى« تنها به تسلط جهانى جديد خود و نرمافزارى انديشه كند، چنان چه در استعمار؟؟؟؟؟ به گونهاى ديگر بود. در مقابل اصالت معنا و قصد كه تمامى عالم خلقت مىگيرد و زبان را به عنوان نشانه معنا شامل حيوان (منطق الطير) تا جمادات (تسبيح آنها) مىشود؛ تنها كافى است كه »استنطاق و قابليت شنيدن« وجود داشته باشد.